الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

392

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

اخلاص و اقرار به يگانگى خداوند مىگويم كه لا إله الا الله ، و درود خداوند بر محمد سرور همهء آفريدگان خداوند و برگزيدگان از خاندان او . از فضل خداوند متعال بر همگان اين است كه آنان را با حلال از حرام بىنياز فرموده است و خداى سبحان فرموده است : ( 1 ) « مردان بىزن و زنان بىشوهر و بندگان و كنيزان نيكوكار خود را به ازدواج يك ديگر در آوريد و اگر فقيرند خداى آنان را از فضل خود بىنياز مىگرداند كه خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش بيكران است . » « 1 » ( 2 ) و سپس همانا محمد بن على بن موسى ، ام الفضل دختر عبد الله مأمون را به ازدواج خود در مىآورد و صداق و كابين او را معادل كابين مادر بزرگ خود يعنى فاطمه دختر محمد كه درودهاى خدا بر همه‌شان باد قرار مىدهد و آن پانصد درهم سره است . آيا اى امير المؤمنين ! با همين صداق او را به ازدواج در مىآورى ؟ مأمون گفت : آرى ، اى ابو جعفر ! ام الفضل دختر خود را با همين صداق به ازدواج تو در آوردم . آيا تو اين ازدواج را مىپذيرى ؟ فرمود : آرى پذيرفتم و به آن رضا دادم . ( 3 ) مأمون فرمان داد كه همگان از خاص و عام به ترتيب مرتبه و مقام خود بنشينند . ريان مىگويد : چيزى نگذشت كه هياهويى شبيه گفتگوهاى جاشويان و كارگزاران كشتى شنيديم . ناگاه ديديم خدمتگزاران قايق بزرگى را كه از نقره ساخته و بر آن طنابهاى ابريشمى آويخته‌اند ، در حالى كه بر گردونه‌يى نهاده‌اند مىكشند و پيش مىآورند . آن قايق انباشته از غاليه و عطر بود . مأمون دستور داد نخست خواص از آن خود را عطر آگين كردند و سپس آن را پيش عوام بردند تا خود را عطر آگين سازند . آنگاه سفره‌ها گسترده شد و همگان غذا خوردند و سپس براى هر قوم به اندازهء مرتبهء ايشان جوايز آورده شد ، و چون مردم پراكنده شدند و خواص باقى ماندند ، مأمون به ابو جعفر ( ع ) گفت : فدايت گردم ، اگر مصلحت بدانى كه موضوعات فقهى مذاكره شود ، در بارهء انواع كفارهء شخص محرم كه شكارى را بكشد توضيح بده كه بدانيم و بهره‌مند شويم . فرمود : آرى چنين است . اگر محرم در منطقهء بيرون از حرم شكارى را بكشد و شكار از پرندگان بزرگ باشد بايد گوسپندى قربانى كند و اگر در منطقهء حرم شكار را كشته

--> ( 1 ) . آيهء سى و دوم از سوره بيست و چهارم ( نور ) . م .